
میشود تماشا کرد صفحه به صفحه این جعبه جادو را و سکوت کرد و ...گذشت . میشود در پاسخ به دوستی ندیده سکوت کرد ناشنیده گرفت آنچه را که او با رنگ و رگ افروخته از پشت تلفن نثارت کرد . می توان فراموش کرد آنچه را به غیض یا به طعنه و از سر نارفیقی بر پایین مطلبت نوشته اند. مي توان نوشت برای همه آنها که رفته اند می شناسیشان یا نمی شناسیشان . برای آنها که درکوه می میرند به حادثه یا به تعلل می توان قیافه کارشناس ها را به خود گرفت و تحلیل کرد . میتوان منتقد بود و نقد کرد!
می توان در باب همه چیز نوشت آنهم به بهانه کوه . فقط از باب خالی نبودن این جعبه جادو و اینکه می نویسیم پس حضور داریم . اظهار نظر می کنیم پس لابد کوهنوردی هم می کنیم !! پس جای این همه می توان ننوشت و حتی چاپ نکرد .. می توان کوله پشتی را برداشت بی هیاهو در را بست و براه افتاد دور یا نزدیک . جایش هم حتی مهم نیست . دره های خاموش البرز یا زاگرس . قله های ساکت و مغموم این سرزمین بی متولی که در کوچه هایش هر روز قهرمانی رو به قبله می شود همچنان که تا دیروز بودنش پله ای بود برای بالا رفتن ! می توان در روستایی کوهستانی یا کویری کوبه ای را به صدا در آورد و دوستی را یافت و از او پرسید که هنوز دل خوش سیری چند؟! . می توان یک طناب بلند. بلند بلند ! را کلاف کرد و بر سر شانه انداخت و براه افتاد هنوز سختون و صخره ها فراوانند و هستند دیواره ها و مسیر هایی که به رنگ و شکوه و افتخار صعود آلوده نگشته اند .تنها یا که با دوستی بی سر وصدا بالا رفت و و فرود آمد و به خانه بازگشت و لذت صعود را در کنج اتاقی کوچک نصف کرد و همچون سیبی گاز زد و خندید!
میشود یواشکی برای کسانی که خودشان را در سربالایی های کوه خسته کرده اند خسته نباشیدی فرستاد بی آنکه غیر بداند . میشود به تنهایی در غم قهرمان گریست بی آنکه به فرصت طلبی محکوم شد.! *
* گزیده ای از مطلب " تا هنوز " به قلم : عباس جعفری


