به بهانه 29 خرداد سي امين سال هجرت دكتر تنهاي مزينان!

« من شکست نمی خورم. ایمان و دوست داشتن رویین تنم کرده اند. وقتی تنهای تنهایم کردند و دنيايم قفسي سيماني چند وجب در چند وجب ، تنگ و تاريك مثل گور ، بريده از جهان و جهانيان ، دور از عالم زندگان. و يادها و نام ها نيز از خاطرم گريخته بودند ، در خالي ترين خلوت و مطلق ترين غيبت ، كه هيچ نبوده و هيچ نمانده بود ، باز هم در آن خالي و خلاء محض ، چيزي داشتم. در آن غيبت محض حضوري بود. در آن بي كسي محض احساس مي كردم چشمي مرا مي نگرد ، مي پايد ، ديده مي شوم. حس مي شوم. بودن اي در خلوت من حضور دارد. كسي بي كسي ام را پر مي كند ! »
دکتر علی شریعتی
برج سینا : کتاب جلویم باز مانده است و من با یک سوال مانده ام : تو خدا را چگونه شناختی؟ تو که در یک غروب دلتنگ گوشه یک کاغذ رنگ پریده نوشتی « اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست ، او جانشين همه نداشتن هاست » آن وقت همین جمله دلتنگی های تو شد ، سد آهنين اراده آنهايي كه تو را دوست داشتند تا هيچگاه تنها نباشند. تا آنها را دوست دارند ، هيچگاه تنهايي شكستشان ندهد. تو را دوست داشتند كه مي گفتي : من شكست نمي خورم ، ايمان و دوست داشتن رويين تنم كرده اند. راستي تو خدا را چگونه شناختي علي شريعتي؟!
|
+| نوشته شده توسط
احسان در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
|