تبليغاتX
برج سينا !

برج سينا !

با یاد محمد اوراز ، محمد باوندپور ، مقبل هنرپژوه

امروز 20 شهریور 86 است. قرار بر این شده است تا برای چهارمین سالمرگ محمد اوراز یادمانی در این روز برگزار شود. از چند روز قبل حسن نجاریان یکی از  بازماندگان حادثه گاشربروم 1 نمایشگاه عکسی را با عنوان یاد یار مهربان و به یاد محمد در اداره ارشاد شهرستان نقده برپا کرده است و امروز آخرین روز این نمایشگاه است.

به بهانه اختتامیه ، نجاریان فیلمی از صعودهای موفق ایرانیان بر قلل هشت هزار متری را به تصویر می کشد و در ادامه به گاشربروم یک می رسد و امداد مصدومین حادثه. دیدن مجدد این تصاویر بار دیگر تلخی شهریور 82 را برایمان تداعی می کند. سعی می کنم تا چشمانم را از این تصاویر تلخ بدزدم. تصاویری که در طول این چهارسال بارها و بارها به تماشایشان نشسته ام. سکوت عجیبی بر فضا حاکم است. نفسها در سینه حبس شده است. به چهره افراد خیره می شوم. عده ای به آرامی اشک می ریزند و عده ای دیگر تبسمی کوتاه  به یاد روزهای با هم بودن بر لبانشان نقش می بندد! تصاویر که به پایان می رسد ، تقدیری از حسن نجاریان بابت زحماتی که در طول این پنج روز برگزاری این نمایشگاه متحمل شد به عمل می آید و در نهایت تابلوی یادمانی به خانواده اوراز تقدیم می شود.                                 

دعوت می شویم به تماشای نمایشگاه عکس. طبقه آخر اداره ارشاد نقده. نمایشگاه دو بخش است. قسمتی آثار عکاسی نجاریان و قسمت دیگر لوازم کوهنوردی اوراز.

حسن نجاریان توضیحات مربوط به هر عکس را به بازدیدکنندگان ارائه می دهد.

نمایشگاه لوازم کوهنوردی اوراز و لوازمی که از سفرهایش به یادگار آورده بود

 

مراسم اختتامیه نمایشگاه به پایان می رسد. همه بازدیدکنندگان سالن را ترک می کنند تا برای مراسم ساعت 16 که از سوی فرمانداری ، تربیت بدنی شهرستان نقده و هیت کوهنوردی این شهرستان برگزارخواهد شد ، آماده شوند.

بار دیگر سکوت بر فضا حاکم می شود. در خلوت و سکوتی که رنگ ماتم گرفته است چند قطعه عکسی می گیرم و نمایشگاه را ترک می کنم. هنگام خروج صادق اقاجانی به همراه افلاکی و آسیابان نیز از راه می رسند. برای تماشای عکسهای نمایشگاه آمده اند. به بهانه عکاسی بار دیگر به نمایشگاه باز می گردم.

 

 

بازدید آقاجانی و هیات همراه ! نیز به پایان می رسد و برای صرف ناهار نمایشگاه را ترک می کنیم.

 

ساعت 16 – ارتفاعات سلطان یعقوب :

 

چشم که می گردانی چهره ها همه آشنا هستند. رفیقان دیروز و رقیبان امروز ! پس از گذشت چهارسال به بهانه یادمان محمد گرد هم جمع شده اند. مهم نیست که چرا اینچنین دیر گرد هم جمع شده اند. یعنی دیگر اهمیتی ندارد.!

 

مراسم با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز می شود.

 

گروه موزیک ارتش جمهوری اسلامی ایران با اجرای قطعات زیبایی از موسیقی های ملی مراسم را ادامه می دهد.

 

 

سپس علیمردان رییس اداره تربیت بدنی شهرستان نقده پشت تریبون قرار می گیرد و از محمد اوراز سخن می گوید و از تمام کارهایی که برای برگزاری این مراسم در طول این مدت انجام گرفته است.

 

مرتاض ، فرماندار نقده دیگر سخنران این مجلس است. اولین فرمانداری که با برگزاری یادمان برای محمد اوراز پس از گذشت چهارسال در محل زادگاهش موافقت کرد و هیات کوهنوردی شهرستان نقده را حمایت کرد. او از محمد اوراز سخن گفت و پیام رهبری را در خصوص او بیان کرد. او بارها عنوان کرد که اوراز را از نزدیک ندیده است و متاسف است که بعد از مرگش با او آشنا شده است. اما نمی دانم چرا همچنان اصرار داشت تا در مورد محمد بگوید و ...!

 

در ادامه با دسته گلهایی که از پیش آماده شده بود از مسئولین فدراسیون قدیم و جدید و اعضای تیمهای ملی که در این جمع حضور داشتند تقدیر به عمل آمد.

دکتر محمدی که با دکلمه متن و شعر بسیار زیبایش تا دقایقی از خشکی مراسم و سخنرانی های خسته کننده آن کاست.

مراد حیدری ، رییس هیت کوهنوردی شهرستان نقده به شرح فعالیتهای این هیت در طول سال 86 پرداخت و دقایقی کوتاه در خصوص مراسم یادمان اوراز و فعالیتها و مکاتبات این هیت با ارگان های دولتی سخن گفت.

 

محمود شعاعی ، سرپرست جدید فدراسیون کوهنوردی از نحوه ورود محمد به تیم ملی و صعودهای موفقش گفت و کوتاه از خاطراتش تعریف کرد.

 

و اما صادق آقاجانی ، پدرخوانده کوهنوردی ایران!!! در خصوص تمام حرفهایش و عکسهایی که در این مراسم از او گرفتم گریزی می زنم به قسمتی از تذکرﺓ اولیاء که خود توضیحی است کامل بر گفته ها و توجیح هایش :

و صادق روزی یاران را می گفت : بیایید تا پیمان بندیم تا هرکه از بین ما نجات یافت ، دوستان را شفاعت کند!

و در پایان معروف اوراز ، برادر محمد زندگینامه ای از محمد را برای حاضرین قرائت کرد.

 

و نهایتا حاضرین با حضور بر سر مزار محمد چهارمین سالمرگ او را گرامی داشتند.

 

برج سینا : مراسم به پایان رسید و تلخی گفته ها باز هم بر روح و روانمان ماند. مراسمی که بعد از چهارسال برگزار شد تا عده ای بار دیگر در جهت منافع شخصی خویش تلاش کنند. مراسمی که فقط توجیحی بود برای چهارسال سکوت در قبال حادثه گاشربروم 1  نه سالگرد و یادمانی برای محمد.! براستی که قهرمان را مرده خوش است!

عکسهایی از حاشیه این مراسم به زودی در فتو بلاگ قرار خواهد گرفت.

پوزش بابت طولانی شدن گزارش.

 

 

پ.ن :   گزارش تصویری نورنوشت از بزرگداشت چهارمین سالگرد محمد اوراز در نقده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

 

عکس از : سرود کوهستان

( محمد اوراز - شهریور ۴۸ - شهریور ۸۲ )

ای رفته تا دوردستان !

آنجا بگو تا کدامین ستاره ست

روشنترین همنشین شب غربت تو ؟

ای همنشین قدیم شب غربت من !

ای تکیه گاه و پناه غمگین ترین لحظه های کنون ، بی نگاهت تهی مانده از نور ...

اخوان ثالث


برج سینا : چهارسال از شهریور تلخ ۸۲ گذشت. از حادثه ای که جان یک انسان ، یک قهرمان ملی ، یک دوست و همنورد را گرفت. دوستی که دویست متر مانده به قله گاشربروم ۱ لغزید و گفتند که بهمن او را با خود برده است! چهارسال از مرگ مردی گذشت که ملتش دیر به یاد او افتاد. ، اما همان دیرگاه یکسره دست به دعا برداشت که او را از یک قدمی مرگ باز گرداند. مردی که خواستند او را در سکوت به خاک بسارند اما مردم یک شهر و یک استان به استقبالش رفتند و در وداع واسین همراهی اش کردند.

یادش گرامی

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

فرشید فاریابی / شهریور ۱۳۸۳

نقده ! نقده !! نقده !!! چقدر این شهر و نام محمد اوراز برایم تنفس را سنگین می کند. هر کسی نقده را از آن زمانی که قصبه ای کوچک بود و " سیمیتقو "۱ بر کوه و دشت آن می تاخت می شناخت ( تا همین نزدیکی ها که گویی " نیکوس کازانتزاکیس "۲ شرح احوالاتش را در " برادرکشی "۳ پیش بینی و روایت کرد ) هرگز شبی آن چنان را برای استقبال مردمانش از پهلوانی که تمام تلاشها برای گمنام نگاه داشتنش بود انتخاب نمی کرد.

آن شب بیش از پنجاه هزار نفر پیکر سربلندترین مرد این خطه را تا دامنه های " سلطان یعقوب "۴ بر دوش حمل کردند و خود را و هر آنچه که بی ربط می بود به محمد داستان ما و بدتر از آن عامل رنج این درنای زخم خورده عشق ، فریاد کردند ؛ امروز نشده شاهد هستیم که چه زود حتی نام او را بر مزارش و یا گذری از دیارش نمی توانند که حک کنند.

صدای شیون با صدای شادی متداول این شب عجیب آمیخته و سنگینی می کرد بر تنفسم. وقتی صدای سورنا و دهل عروسی های برپا شده در جای جای این شهر را می شنیدم تنها آرامش بخشم شادی محمد بود.

محمد دوبار در سالهای پهلوانی و ثبت فتوحاتش فرودگاه ارومیه را در حالتی بس خاص ملاقات کرد.  اول نیم روزی که از فتح اورست بازگشت و دوم عصرگاهی که بر دستان همنوردانش مشایعت شد. اول بار من در کنار محمد بودم و چه مغرور در کنار او گام می زدم. و نوبت دوم چه ذلیل و حقیر بر خاک افتاده بودم تا من را برای لمس تابوتش فرصت دهند.

اگر از این روز و اسراش بنویسم که خود تمام خواهم شد! و چون خود قیود زندگی را بر تمام وجود پذیرفته ام تا بمانم و همچون کلاغ در مقابل " عقاب "۵ خانلری!! چگونه می توانم اراده کنم که دو نقیض را کنار هم داشته باشم.؟!! همین اشارتها کافی است. دو قطره اشک نیز که با سماجت مانع از غلتیدنشان شدم هم کفایت کرد. حقارت همین است. چیز دیگری نیست در عالم دوستی که مادرم خوب توصیف می کرد این لحظات روح آدمیزاد را : آدمیزاد شیر خام خورده پسر!! خاک زمین سرده ، زود خاطره هامون یخ میکنه پسر!!!

پی نوشتها :

۱- سیمیتقو / مبارز مسلح کرد کهتوسط ارتش رضا خان با ترفندی خاص کشته شد و غائله او نیز سر آمد.

۲- نیکوس کازانتزاکیس / نویسنده شهیر یونانی. خالق آثاری چون مسیح باز مصلوب / برادر کشی.

۳ برادر کشی نام داستانی به قلم کازانتزاکیس.

۴- سلطان یعقوب / کوهی در نزدیکی نقده. محل آرامگاه اوراز دامنه های این کوه است.

۵- عقاب / شعری در مجادله کلاغ و عقاب بر سر زندگی و مرگ از آثار دکتر پرویزناتل خانلری.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

صعود قلم ، دومین تجربه حضور من در جمع دوستان وبلاگ نویس کوهنورد بود. اول بار به بهانه نخستین نشست وبلاگ نویسان کوهنورد در پناهگاه کوهستانی پلنگچال و دیگر بار در صعودی بر بام ایران با عنوان صعود قلم.

 

قرار بر این نیست که تمام برنامه هایی را که تصمیم بر اجرای آن می گیریم را با موفقیت به پایان برسانیم. قرار بر این نیست که تمام برنامه هایمان بدون نقص و عیب باشد. در اکثر برنامه های کوه بویژه برنامه های بلند مدت ضعفهایی در فواصل اجرای برنامه به چشم می خورد. از ضعف سرپرستی گرفته تا عدم همانگی اعضای یک تیم و هزاران هزار ناهمانگی و نقص دیگر. هرچند که این ناهماهنگی ها و نقص ها کیفیت برنامه را تا حدودی کاهش می دهد اما هیچگاه باعث نمی شود تا زحمات و  تلاش این دوستان که برای اجرای چنین برنامه هایی وقت گذاشته اند نادیده گرفته شود.

 

قصد ندارم وارد حاشیه این برنامه و اتفاقاتی که باعث برخی ناراحتی ها و نارضایتی ها شد شوم. هر چند که دوست داشتم در مورد آنها بنویسم و پاسخ قانع کننده ای دریافت کنم. اما بنا به دلایلی از نوشتن آن منصرف شدم و فقط به رسم ادب چند خطی را به بهانه با هم بودن منتشر می کنم.

 

صعود وبلاگ نویسان کوهنورد به ارتفاعات دماوند حرفها و حدیثهای فراوانی را با خود به همراه دارد. حرفها و حدیثهایی که می شود تا مدتها بر روی آنها بحث و گفتگو کرد. حاشیه های این صعود باعث شد تا هدف اصلی برنامه " همدل و همراه بودن " اندکی نادیده گرفته شود. بی تجربگی و یا کم توانی تیم هماهنگی و سرپرستی باعث شد تا کل صعود و هدف آن زیر سوال رود. تصمیم گیری های عجولانه دوستان برای اجرای چنین برنامه ای باعث ناتمام ماندن برنامه و عدم صعود به قله شد. عدم قاطعیت در تصمیم گیری سرپرست باعث ایجاد برخی نارضایی ها در بین اعضاء تیم و منصرف شدن آنها از صعود شد. معمولا قبل از برنامه هدف از اجرای آن باید که مشخص شود اما هنوز هدف صعود وبلاگ نویسان کوهنورد به دماوند برای من مشخص نشده است. هنوز هم معتقدم و بر این عقیده پافشاری می کنم که نتایج یک نشست چند ساعته از یک صعود چند روزه به مراتب بیشتر و مطلوب تر است...

 حرف برای گفتن بسیار است اما دیگر نه حوصله ای برایم باقی مانده است و نه توانی برای نوشتن. این قلم را دیگر یارای همراهی نیست تا همه آنچه را که در طول این صعود بر دل ماند را بر روی سپیدی کاغد خط خطی کند.!

 

دیدار و آشنایی با دوستان خوب کوهنویس را به فال نیک می گیرم و امیدوارم در صعودها و نشستهای آتی شاهد حضور گرمشان باشم.

 

فراموش نکنیم این صعود می تواند تجربه خوبی باشد تا اشتباهاتمان را تا حد امکان کاهش دهیم و برنامه های بی نقصی را به مرحله اجرا برسانیم.

 

سپاسگذار دوستان خوبم : آنا فراهانی ، حامد حصاری ، علی مطلق و حمید وطن خواه هستم و خواهم بود چرا که اگر تلاشها و زحمات این دوستان نبود هرگز دور هم جمع شدن را تجربه ای نو نمی کردیم.

 

برنامه دماوند با همه کمی ها و کاستی ها به پایان رسید و آنچه برایمان باقی ماند دوستان خوبی بود از سرتاسر این سرزمین پهناور.

 

 

پ.ن : باز هم تاکید می کنم منتظر گزارش برنامه دوستان هستم بویژه خانم فراهانی که سرپرستی این صعود بر عهده ایشان بود. بعد از انتشار گزارش سرپرست بیشتر می توان در این زمینه به گفتگو پرداخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

کوه ، کوه است ، هرجا که می خواهد باشد.

خلج ، امامزاده ابراهیم ، دماوند ، هیمالیا ، قره قروم! اینجا و هرجایی که فراتر از مغاک و دره باشد. فراخنای بلند این کوهها را فرقی نیست. همه جا زاویه خلوتی است از برای مرور رویاهای فردی. پناه سنگ کوه ، مجال اندکی است برای دست یافتن به آنچه که در واقعیت دست نیافتنی است. آنچه در حاشیه مانده است...! 

عباث !

پ.ن : در خصوص صعود دماوند فعلا سکوت می کنم. شاید نوشتم شاید هم فراموشش کردم. منتظر گزارش برنامه دیگر دوستان هستم. همین!

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  |