تبليغاتX
برج سينا !

برج سينا !

با یاد محمد اوراز ، محمد باوندپور ، مقبل هنرپژوه

خبر مفقود شدن سامان نعمتی رفته رفته خوشحالی و شادمانیمان از صعود نانگاپاربات را کمرنگ کرد. پی بردیدم که پیش پا افتاده ترین اخلاقیات انسانی هیچ ارزشی بین نفرات این تیم نداشته است. دانستیم ارزش صعود و مقام و شهرت برای نفرات این تیم به مراتب بیشتر از جان انسانهاست.

توجیه های اعضاء این تیم باعث شد تا دیگر بار گزارشات حادثه غار پرآو را مروری بکنیم. همچنین برای چندمین بار به تماشای فیلم این حادثه ، ساخته رضا نظام دوست بنشینیم. اگر بخاطر داشته باشید در قسمتی از این فیلم  فریدیان در خصوص حادثه ای که برای  زنده یاد امیر احمدی اتفاق می افتد ، می گوید : " درسته که ضعف جسمانی امیر باعث حادثه شد ، در واقع آخرین حلقه از زنجیر حادثه ضعف امیر بود ، ولی امیر کار غیرمتعارفی نکرد!! " پس به دور از انتظار نخواهد بود که این نوع حرفها در مرود سامان نعمتی هم گفته شود. طبیعی خواهد بود که تمامی مسئولیت این اتفاق را برگردن سامان نعمتی بیاندازند ، این را به خوبی می شود در نوشته های مژگان خلیلی در طرفداری از هم باشگاهیهایش دید و احساس کرد. کاش اینان احترام به شعور مخاطب را یاد می گرفتند. کاش...

گویا لیلا اسفندیاری ( سرپرست ) کاظم فریدیان ، احسان پرتوی نیا ، سهند عقدایی ، حسین ابولحسنی ، محمد نوروزی فراموش کرده اند که قبل از اینکه عضو تیم نانگاپاربات باشند ، قبل از اینکه فاتح این کوه باشند ، یک انسانند چون همه ی انسانهای دیگر و هیچ برتری نسبت به دیگران در این پهنه خاکی ندارند. همه با هم برابرند در مقام یک انسان...

پس متاسف ایم برای خودمان و لیلا اسفندیاری ، سرپرست تیم نانگاپاربات به خاطر سقوط از قله های انسانیت!

متاسف ایم برای خودمان ، لیلا اسفندیاری و دیگر اعضاء تیم نانگاپاربات برای اینکه مفهوم و معنای واژه سرپرستی نیاز به ترجمه پیدا کرده است!

متاسف ایم برای خودمان و کاظم فریدیان نخستین ایرانی فاتح کی 2 و دیگر اعضای تیم بابت سقوط از قلل انسانیت!

متاسف ایم برای خودمان و جامعه کوهنوردی مستقل ایران...

و نیز متاسف خواهیم شد اگر فیلم این صعود را هم رضا نظام دوست کارگردانی کند و به کمک  تیغ معجزه گر مونتاژ ، اتفاقی را که برای سامان نعمتی افتاد را حذف کند و آنرا به خورد جماعت طبیعت دوست دهد! چون فیلم کی 2 که مشاهده کردید که به چه خوبی از معجزه مونتاژ در ساخت این فیلم بهره برده بود!!

و امیدوار خواهیم بودبه بازگشت سلامت سامان نعمتی و دیگر اعضای تیم به کشور

و در پایان :

رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

پ.ن :نظرات این پست پس از تایید نمایش داده خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

به یاد همه همسفران و همراهان آن کوه بلند و خاموش ، با یاد : امیر عارف ، احسان شریفی ، کریم حسین زاده ، حمید کاظمی ، علی فضل الهی ، محمد فرزانه ، ایمان ... ، صنم نصیری ، حمیده کاظمی ، بهاره برجسته ، مونا ابراهیمی به پاس دوستی هاشان...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

صعود موفقیت آمیز قله نانگاپاربات توسط تیم کلوپ دماوند تهران را به این عزیزان و تمامی کوهنوردان تبریک می گوییم. برایشان آرزوی پیروزی های بیشتری را داریم.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت   توسط   | 

حرفهای ما هنوز نا تمام...

تا نگاه می کنی :

وقت رفتن است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

 سرود کوهستان خبر داد :

هیات کوهنوردی سراب در راستای اجرای برنامه های تابستانی خود دو مورد از برنامه های خود در منطقه سبلان به شرح زیر اعلام میدارد:

 

1-صعود به کسری داغی و هرم 3 (4600 متر) از منطقه آلوارس در تاریخ27 و 28 تیر ماه 87

 

2- صعود به سبلان از مسیر جنوب شرقی (آلوارس) 17 و 18 مردادماه

لذا کوهنوردان علاقمند کشور جهت شرکت در برنامه های هیات سراب می توانند با شماره تلفنهای

09144310061  زارع نسب

09144323316  فرهمند

ویا روزهای زوج از ساعت 6 الی 8 با شماره 04312222986 هیات سراب جهت اخذ اطلاعات تماس حاصل فرمایند.

 

با تشکر

هیات کوهنوردی سراب

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

برج سینا : به نقل از وبلاگ فریاد خرداد به قلم دوست بسیار عزیزم سعید پورحیدر

جمعی از کارکنان سیمای مرکز آذربایجان غربی در نامه ای سرگشاده به مقامات مسئول به مدیریت ناکارآمد و پلیسی شکرنیا ، مدیرکل سیمای مرکز آذربایجان غربی اعتراض کردند . از آنجاییکه شکرنیا در پرونده سازی های مختلف اخلاقی ، امنیتی و اداری برای کارکنانی که کوچکترین انتقادی را از مدیریت ناکارآمد او انجام دهند متخصص ترین مدیر کشور است از انتشار اسامی امضاء کنندگان این نامه سرگشاده خودداری میکنم تا مبادا آنها نیز به سرنوشت دهها همکار خود که به لطف بی کفایتی مدیرکل سیمای مرکز آذربایجان غربی مجبور به بستن رخت هجرت و یا به بهانه های واهی با پرونده سازیهای شکرنیا از سازمان اخراج و یا مجبور به استعفا شده اند ، دچار نشوند .

بسم الله الرحمن الرحیم

                              ان اللهَ لا یَغیرُما بقوم ، حتی یغیرو ما بانفسهم

به واقع "خداوند چیزی را که از آن مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند". این دگر گونی آشکارا در میان کارکنان صدیق ، زحمت کش ، متعهد و پرتوان آذربایجان غربی کاملا هویدا شده است.

نتایج تاسف برانگیز به دست آمده در جشنواره شانزدهم تولیدات رادیویی و تلویزیونی مراکز فریاد بلند این تغییر و دگرگونی است . فریادی که هر گوشی را که اراده به نشنیدن نیز داشته باشد متوجه خود می کند! " نه " به همه اراده های ناصواب و نا به جای تفکری مسموم بر فضایی فرهنگی است . 

سقوط مرکز آذربایجان غربی به قعر جداول امتیازات و ارزشیابی بزرگترین رویداد رسانه ای صدا و سیمای استان های سراسر کشور نشان از اراده بدنه این مرکز در رسانیدن صدای خود به گوش راس میدیریتی سازمان دارد ، راس مدیریتی که در تمام این سال ها هرگز اجازه گفت و شنود منطقی و بی واسطه به کارکنان خود نداد ، اینک باید هزینه این فریاد بلند را تحمل کند .

صدا و سیمای مرکز آذربایجان غربی با سرمایه گذاری های ارشمند دهه ی 70 و مدیریت موفق آن سال ها چنان در سال های بعد درخشید که همه نگاه ها را متوجه خود کرد . مرکزی با سابقه ی درخشان و دست آوردهای کم نظیر اینک در جشنواره شانزدهم در حالی از قافله جوایز و دست آورد ها عقب مانده که هیچ امید بازگشت به جایگاه های سنوات گذشته نمی رود .

صدا وسیمای مرکز آذربایجان غربی خیلی زود و در کمتر از چند سال همه دست آوردهای چشمگیر خود در دهه های گذشته را از کف داد و این همه نتیجه سوء مدیریت تحمیل شده و حاکم بر مرکز است که پیوندهای حداقلی بدنه زحمت کش و پرتوان آن را از هم گسست . مدیریتی که در کم نظیر ترین آمار های موجود هجرت چهره های متخصص ، متعهد و موفق رده های مختلف شغلی را از صدا و سیمای مرکز آذربایجان غربی به عنوان سیاه ترین صفحات کارنامه ی خود ثبت کرده است .

صدا و سیمای مرکز آذربایجان غربی در پی سال ها تلاش و سرمایه گذاری مدیران و همکاران و دوری از حاشیه های نامطلوب و صیانت و پاسداری از سیاست های کلی رسانه ملی موفق شده بود عناوین رسانه برتر را کسب کند . موفقیت های طلایی کسب شده در سال های گذشته متاسفانه با مدیریت منتج به فروپاشی کامل این مرکز در جشنواره شانزدهم نتایجی را رقم زد که تنها از آن با عبارت فاجعه می توان یاد کرد .

- بایکوت و حذف نیروهای متخصص و علم گرا با تعهد بالا به سیاست های فرهنگی رسانه از بدنه  کارکنان مرکز .

- هجرت چشم گیر کارشناسان و برنامه سازان پرتوان از مرکز .

-  اعمال مدیریت پلیسی با پرونده سازی های متعدد برای کارکنان شریف و نمونه این مرکز .

و از همه مهم تر رقم زدن جوی کاملا سیاسی و بسته بر خلاف سیاست کلان بی طرفی  رسانه در جریانات سیاسی کشور و مقاومت جدی مدیریت مرکزآذربایجان غربی در ممانعت از اجرای سیاست ترویج "درهای باز رسانه ای" که از سوی سازمان مرکزی دنبال می شد ، عمده دلایل گسست و شکاف ایجاد شده در پیکره ی یکی از مراکز رسانه ای حساس کشور ارزیابی می شود .

سیاست های پر اشتباه و حاشیه های ایجاد شده در پنج سال گذشته به نوعی نابودی کامل این مرکز را رقم زد هرچند که مردان و زنان رسانه ملی در تمام سال های گذشته نشان داده اند که ققنوس وار از خاکستر ویرانه های ایجاد شده از سوی مدیران تحمیلی و رانده شده از دیگر دستگاه ها سر بر آورده و صیانت از فرهنگ و هنر را به خوبی و با موفقیت دنبال خواهند کرد .

سوء رفتارهای مدیریت حاکم بر صدا و سیمای مرکز آذربایجان غربی تا به آنجا پیش رفت که خشم مردم دامنش را در خرداد 85 فرا گرفت !! آتشی که بیش از همه روح و جان کارکنان و خانواده ی فرهیخته مرکز آذربایجان غربی را مجروح کرد . زخمی که نه تنها از سوی مدیران تهران نشین دیده نشد بلکه در شگفتی تمام و در سالروز آن از چهره ی موثر در ایجاد این زخم جان سوز که بی درایتی و سوء مدیریت را با توزیع چماق و مجبور کردن کارکنان به زمین نهادن قلم و دوربین و بر گرفتن چماق به اوج رسانید بر این زخم سر باز نمک پاشید .

از عمده دلایل عقب رفت مرکز آذربایجان غربی و سقوط به قعر جداول رتبه بندی و ارزیابیهای سازمانی می توان به رویه نامطلوب مدیریت حاکم بر مرکز در تشکیل پرونده های تخلفات اداری برای نمونه ترین کارکنان مرکز اشاره کرد . با تحلیل آماری افرادی که از سوی مدیریت ناموفق مرکز آذربایجان غربی به تخلفات واهی و بی اساس متهم شده اند ، آشکار خواهد شد که موفق ترین ، متعهدترین و نمونه ترین مدیران ، کارشناسان و کارکنان مرکز آذربایجان غربی در تمام این سال ها بهترین دوران تلاش و بهره وری را صرف رد اتهامات و پرونده سازی های مدیری که تعادل روحی و روانی وی زیر سوال است از دست داده اند.

این ها تنها ذره ای از عوامل فروپاشی ساختار صدا و سیمای آذربایجان غربی در پنج سال گذشته است . نجوایی از فریاد بلند ما کارکنان سوگند خورده به سربلندی و استقلال رسانه ملی است. سخنی است که نشنیده ماندن آن بدون شک تبعات وخیم تری به دنبال خواهد داشت . کلامی است که نشان از خواست و اراده این خانواده برای تغییر و دیگرگونی در راه رسیدن به تعالی دارد . درد دل مخلص ترین رزمندگان و ایثارگران سال های دفاع مقدس است . خون دل و دیده ما رادیو تلویزیونی هاست که از دست مدیران تحمیلی به رسانه و نا آشنا به فرهنگ و هنر و رسانه . اعلام آشکار برائت است از همه این سال ها عقب رفت و سرافکندگی . دوری جستن است از فساد و تباهی .

والسلام - جمعی از کارکنان صدا و سیمای مرکز آذربایجان غربی

صدا و سیما ، رسانه ملی یا سیب زمینی ؟! / عصر ایران 

+ این مطلب در نگاه معکوس نیز انعکاس یافت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  | 

تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط احسان بشیرگنجی  |