درون خلوت ما غیر در نمی گنجد
برو ، برو که هر که نه یار من است بار من است...
با یاد محمد اوراز ، محمد باوندپور ، مقبل هنرپژوه
درون خلوت ما غیر در نمی گنجد
برو ، برو که هر که نه یار من است بار من است...
به ياد كوهنوردنامي كشورمان زنده ياد محمد اوراز با توجه به نزديك شدن به پنجمين سالگرد حادثه تلخ كاشربروم كه منجر به درگذشت مرحوم اوراز شد.اين بخش از پايگاه را به زندگينامه و همه آن چيزهايي كه مي توان از اوراز گفت اختصاص داديم به اميد آنكه توانسته باشيم گوشه اي ازخدمات اين قهرمان پرافتخاركشورمان را به تصوير كشيده و ياد او را در پنجمين سالگرد در گذشتش زنده نگه داريم
با همراهی دوستان خوبم : پرستو ابریشمی ، حامد کرامت ، حامد مهرزاد ، فرشید فاریابی ، احسان و مجید شریفی ، هانی ساداتی ، میثم و زینب یوسف زاده ، مهدی باوندپور ، سجاد و محمد بشیرگنجی
( جای دوستان بسیار عزیزم ، عباس جعفری ، صنم نصیری و مستان رمضانی خالی بود! )







از راست به چپ : خودم ، حامد کرامت ، پرستو ابریشمی ، فرشید فاریابی

همچون هر حادثه ای این حادثه ناگوار را نیز باید از جهات مختلفی بررسی نمود و باید به سوالاتی از این قبیل پاسخ داد؛ آیا حادثه غیر قابل اجتناب یا قابل پیش گیری بوده است؟ آیا کسی مقصر بوده یا مرتکب اشتباه شده است؟ آیا تنبیهی متوجه خاطیان احتمالی قائل خواهیم بود؟ اما قبل از آن باید به این سوال پاسخ دهیم که آیا اصلا قائل به تاثیر خطای انسانی در حوادث کوهنوردی هستیم یا نه؟
واقعیت این است که کوهنوردی ورزشی بالقوه خطرناک است. حتی در ساده ترین کوهنوردی ها نیز خطرات مختلفی وجود دارد. بیاد بیاوریم مرحوم حضرتی را که در مسیر شیرپلا، مسیری که هر هفته شاهد حضور هزاران کوهنورد مبتدی و باتجربه است، بر اثر ریزش سنگ توسط کوهنوردی دیگر کشته شد. در حادثه پرتلفات اخیر کی 2، کوهنوردان در ساده ترین مسیر به قله گرفتار ریزش بهمن شدند. بهمن درمنطقه ای که همواره کوهنوردان را تهدید می کرده است و افراد بیشماری پیش از این به خطرناک بودن آن نقطه اشاره کرده بودند. اما برای صعود کی 2 مسیر ساده تری وجود ندارد. پس کوهنوردی که بخواهد این قله را از این مسیر صعود کند با پذیرش این خطر و بسیاری خطرات مشابه است که اقدام به صعود می نماید. ریزش بهمن یا سنگ، گم شدن در هوای خراب، سرمازدگی در اثر شب مانی اجباری، تخلیه انرژی و ناتوانی در بازگشت همگی از اینگونه خطراتند. نمی خواهم به این سوالات فلسفی که "برای چه به کوه می رویم؟" یا "آیا کوهنوردان طالب مرگند؟" و سوالاتی از این قبیل پاسخی بدهم. بلکه نکته ای که به آن اشاره می کنم این موضوع است که کوهنوردی در ذات خود ورزشی خطرناک است و کوچکترین اشتباه از طرف شما یا همنوردتان ممکن است به قیمت جان شما تمام شود. لذا هر کس که به این ورزش می پردازد باید از وجود این خطرات آگاه باشد.
ادامه در : داستان کوه
رضا جان ! از تو چه پنهان ، قبل از اینکه بخواهم بنشینم و بنویسم ، نشستم و خوب فکر کردم در مورد تمامی آنچه که بر این ذهن خسته گذشت و همچنان می گذرد. فکر کردم و دانستم شاید در آینده ای نه چندان دور شبیه همین اتفاق در کوههای همین سرزمین برای خود من نیز بیافتد. شاید همین حرفها در مورد خود من نیز گفته شود. و یا حتی به عکس همین قضیه نیز فکر کردم. به عکس العمل سامان هنگامی که با پیشنهاد یا دستور بازگشت مواجه می شود. آنهم در آن ارتفاع و در نزدیکی قله و با تمام هزینه هایی که کرده است. از جان و مال! آخر میدانی اطاعت پذیری در جامعه کوهنوردی ما بیشتر شبیه یک رویا می ماند تا یک اصل! اما به اشتباه یا به درستی چشم برهمه آنان بستم و نوشتم دغدغه های یک ذهن جوان را که در همین سرزمین کوهنوردی می کند. برای فردایش هزاران برنامه دارد و امید و آرزو. سودای صعود و... درکنار همین آدمهای معمولی ، تلاشهای کوچک و همه آنچه که به قول تو از کوهنوردی داریم!
در طول این سالها هیچگاه دوست نداشتم خلاف جهت جریان حرکت کنم یا رو در روی دوستی بایستم. اما آنچه که باعث همه اینها شد دغدغه هایم بود. دغدغه هایی که گاه به خاطرشان چون این روزها به غرض ورزی و نادانی و قضاوت یکطرفه و تهمت زدن و جوگیر شدن، متهم شده ام آنهم به بهانه نام!! و گاه ... . اصلا چه اهمیتی دارد دیگران در مورد من چه فکری می کنند؟ مهم برای من همیشه این بوده است که برای خودم زندگی کنم و راحت عقایدم را با دیگران به اشتراک بگذارم. عقایدی که همه اش نظریات شخصی ام بوده است و به خاطر بیان آنها بسیار اوقات چه ضربه ها که نخورده ام. ( نمی دانم تو نیز بر این عقیده ای که من در نوشتن اینها تحت تاثیر شخصی خاص قرار گرفته ام یا نه؟!.)
خوشحالم از اینکه اینها را به حساب خصومت شخصی نگذاشته ای. پس امیدوار خواهم بود همه ی گفتارهایی که انتشار یافت را به حساب این نگذاری که سنگ کسی را به سینه میزنم و در صدد تخریب دیگری تلاشی مضاعف میکنم. مطمئن باش برای تمام چیزهایی که نوشته ام دلیل دارم و هزاران سوال که در صدد یافتن پاسخش هستم و خواهم بود. دلایلی را مطرح کرده ام و برای انتشار دلایل دیگر به گفته و پیشنهاد دوستان از جمله خود شما کمی صبر خواهم کرد و به موضوع زمان خواهم داد. شاید در این مدت به اشتباهات خودم نیز پی ببرم و یا به بسیاری از واقعیت ها.!
میدانی درطول این شش سال این سومین نفری بود که در برنامه مشترک لیلا و کاظم از دست رفت. اسمش را می گذارم فاجعه. فاجعه در کوهنوردی مستقل ایران. این به نظر تو ضعفی از مدیریت و سرپرستی را نشان نمی دهد؟
من نه با تو ، نه با نفرات تیم ، نه با هیچ کس دیگر خصومتی ندارم. و مطمئن باش اگر بدانم در مورد این موضوع اشتباهی مرتکب شده ام ، قضاوت بی جایی کرده ام شهامتش را دارم که از تک تک شما عذر خواهی کنم. همانگونه که به وقتش از فریدیان حمایت کردم بر سر قضیه تجلیل از قهرمانان واز بسیار دوستان و جریانات دیگر! همیشه به دنبال باور و بیان واقعیات بوده ام و اشتباهاتم را پذیرفته ام ! شاید بگویی و بگویند فریدیان و دیگر دوستان به حمایت نیازی ندارند. اما من می گویم برای بقاء در این جامعه نیاز به حمایت هم داریم. حتی مخالفانمان.
می دانی بعضی اتفاق ها را نمی شود فراموش کرد. یعنی هیچوقت نمی شود فراموششان کرد. خیلی ها به آنچه پیش آمده عادت می کنند. و جامعه کوهنوردی ما عادت کرده است به مرگ کوهنوردانش. به مرگ هیمالیانوردانش. و راحت از کنار آن می گذرد. من شهریور 82 را فراموش نکرده ام. عادت نکرده ام به مرگ محمد ، اتفاقی که برای داوود خادم افتاد را فراموش نکرده ام ، همچنین برای مقبل را. عادت کرده ایم به شنیدن خبر مرگ. فراموش نخواهم کرد اتفاق نانگاپاربات را. و همین اتفاق از ارزشهای این موفقیت کم کرد. ( در نظر من!) ( حتی اگر مقصر سامان نعمتی باشد!) و نباید هیچکدام اینها را فراموش کرد. اینها هم گوشه هایی از همین تاریخ راتشکیل می دهند. پس امیدوارم در گزارش تصویری تمام جزئیات را به تصویر بکشی. حتی اگر برایت مقدور باشد نحوه اتفاق افتادن حادثه را! کمکی خواهد بود برای باور واقعیات کوهنوردی ایران.
می دانی کجای این قضیه تلخ تر است؟ آنجا که دوستان کوهنورد با حسرت میگویند : خوش به سعادت او که در کوه مرد!! نمی دانم این در کوه مردن ها چه سعادتی دارد که اینان اینگونه حسرتش را می خورند. به نظر من همین هم شکست محسوب می شود. نمی شود؟
ببخش اگر از حاشیه به متن آوردمت ، دلیلش همه این بود که جزو مخاطبان اصلی من بودی.! و ببخش اگر همین کار باعث بوجودآمدن توهین هایی شد برای تو. این روزها تعداد بد و بیراههایی که میشنوم بیشتر از مال تو نباشد کمترنیست. پس یاد گرفته ام گوشهایم را یکی را در بکنم و دیگری را دروازه! گاهی جواب میدهد.!
پ.ن : پاسخی بود به رسم ادب و با تمام احترام و دوستی که پیش از اینها هم در گفتگوهایمان گفته بودم که دوستت می دارم. بابت لطفی که کردی و وقتی که گذاشتی و برایم نوشتی واقعا ممنونم.
پ.ن 1 : ببخش اگر پر حرفی کرده ام و جسته و گریخته حرف زده ام و گاه نامفهوم. اسمش را بگذار درد و دل یا دلتنگی ! اما امیدوارم اسمش را نگذاری توجیه یا بازی باکلمات!
پ.ن 2 : امیدوارم فرصتی پیش بیاد تا در جلسه گزارش این صعود شرکت کنم و جواب سوالاتم رو هم بگیرم.
با دوستی
برج سینا : ممنونم از رضا نظام دوست بابت وقتی که گذاشتند و پاسخی که ارسال کردند.
بشیر گنجی جان! قربانت گردم!
اسمت مرا یاد شعری می اندازد! .. می گوید:
اگر گنجی کنی بر عامیان بخش
هجوم آرند و برگیری تو رنجی
چرا نستانی از هر یک جوی سیم
که گرد آید تو را فی الحال گنجی؟!
راستش از تو چه پنهان من که در زندگی به پند این شاعر عمل نکردم و عمرم گذشت! ولی تو عمل کن! و از من می شنوی ، به عوام چیزی مده! چه از سر محبت .. چه از سر فریب!
اگر هم دادی ، بقول نیچه: تنها صدقه ای بده! .. و بگذار آن را هم از تو دریوزه کنند!
دیگر اینکه ، تو راست می گویی .. عوام فریبی موهن و تاسف بر انگیز است. اما تاسف بارتر از آن دیدن جامعه ای مملو از عوام است!
و تاسف بارتر از همه اینکه خودمان هم جزو عوام باشیم و فکر کنیم عوام دیگران اند!
بشیر گنجی جان! میدانی؟ مسئله این است که همه ی آنچه ما از کوهنوردی داریم همین است! همین تلاشهای کوچک! همین آدم های معمولی! همین کوهنوردها! همین فیلم ها! همین حرکت های پر از نقص! (اگر تو بهترش را سراغ داری بگو!)
در شهر کورها یک چشم پادشاه است قربانت گردم! ... و شهر ما دیریست ، شهر کورهاست!
می گویی کاظم فریدیان شهوت شهرت دارد چون با سامان نعمتی از دویست متری قله برنگشته است ..
اظهار نظر کردن راجع به چیزی تا این حد صعب که اطلاعات ناقصی (در حد چند خبر وبلاگی) از آن داریم خود یا از سر غرض ورزی ست یا از سر نادانی! ... من چیزی از قله ی نانگاپاربات و روز سخت صعود تیم ایرانی بیشتر از تو نمی دانم ..
(جز آن که یک ماه پیش پای مسیر کینشهوفر زیر کمپ اول ایستادم و با دیدن آن شیب یک پارچه ی سه هزار متری که حتی جای چادر زدن هم ندارد با خودم گفتم : خودشان به کنار! .. اینها این همه بار را چگونه می خواهند تا آن بالا ببرند؟!)
آری! من چیزی بیشتر از تو از روز صعود نمی دانم ( و که در این میان می داند؟!)
فقط می دانم که شرکت اسپانسر هزینه ی کامل برنامه ی کاظم و لیلا را پرداخته بود و آنها این مبلغ را با چهار نفر دیگر (محمد نورزی خود حمایت کننده ی مجزایی داشت) به اشتراک گذاشتند تا دیگران هم بتوانند در این موقعیت ایجاد شده توان شان را برای اولین بار در هیمالیا بیازمایند! ...
(آدمی که به این حد که تو گفتی شهوت چیزی را دارد با کسی در آن شریک نمی شود برادر!)
دیگر اینکه ..
تمام روزهای این سفر شانزده روزه من با سامان نعمتی هم چادر بودم . پیش از آن نمی شناختمش و آنجا با هم دوست شدیم. حتی توی تهیه گزارش تصویری تیم هم خیلی به من کمک کرد . نمی دانی احساسی که این روزها داشتم وقتی با خودم فکر می کردم: او الان آن بالا تنهاست! چگونه بود..
بهر حال اگر کاظم یا اعضای دیگر تیم (با وجود آنچه از جان و رمق و دارایی خود برای ایستادن بر روی قله هزینه کرده) نتوانسته بر وسوسه ی پیروز برگشتن غلبه کند و از دویست متری قله باز گردد ، او هم نتوانسته!
راجع به فیلم هایی هم که بنده با عوامفریبی تولید کرده ام قبلا توضیح مبسوط داده ام و دیگر لزومی نمی بینم! می توانی به همانها رجوع کنی
فقفط بدان که اگر تو یا آقای فرامرز نصیری یا تیم خراسان یا هر عزیز دیگری کاری در خور عرضه انجام بدهد ، حاضرم آن را با کمل میل ارائه دهم! تا دیگران هم بتوانند چون شما به جملات آن در خصوص شما یا دیگران استناد کنند! ... و به هر حال چیز قابل استنادی در مورد کوهنوردی ما با همین بضاعتی که دارد در رسانه ی تلویزیون تولید شده باشد!
همین
ابتدا پاسخ کامنت گذارنده ای با نام دوست در پست قبلی :
ببخشید متوجه نشدم منظورتون رو! یعنی هرکی میره هیمالیا یا پرآو یا هر برنامه پر ریسکی باید خودش یا یکی از هم تیمی هاش رو جا بذاره؟ شرمنده که سطح کوهنوردی ما اینهمه !! پایینه و حرفه ای نشده که یا خودمون رو جا بذاریم یا یکی از دوستانمون رو. اینطوری کلاس کار می ره بالا دیگه ، درسته؟ دلیل و استدلال و منطق شما را عشق است دوست جان....!!
و در پاسخ رامیار که لطف کرده و زحمت کشیده !! و این مطلب را نوشته اند می گویم :
سلام.
اگر من با نوشتن مطلب به قول شما مغرضانه خود ، وجهه ام را زیر سوال برده ام ، خود شما نیز با این نوشته تان از نظر من مرتکب چنین اشتباهی شده اید!
از نوشتار شما می شود چنین برداشت کرد که کاظم فریدیان برای ذهن جوان شما اسطوره است. اسطوره ای شکست ناپذیر که چنین به دفاع از ایشان پرداخته اید.
کسی در نوشتارش این صعود را بی اهمیت قلمداد نکرده و آن را بی ارزش نخوانده است.
اشاره داشته اید به اینکه : " كاظم فريديان اعلام كرده بود كه به همراه سامان بر مي گردد ولي اين سامان بوده كه قبول نكرده است " گیریم که این حرف راست باشد. به نظر شما طبیعی نیست سامان از این اقدام فریدیان ممانعت کند؟ آنهم در آن ارتفاع و در نزدیکی قله؟ اما چه بر سر کاظم فریدیان آمده که قبول کرده است سامان رادر آن ارتفاع تنها به حال خود رها کند؟ آنهم وقتی می بیند که در شرایط جسمی خوبی نیست؟! پس فرامرز نصیری بی جا نگفته است که فریدیان : شهوت و جنون شهرت دارد!!
کسی تمام باشگاه دماوندی ها را مقصر جلوه نداده است. مقصر اعضاء تیم هستند. تک به تکشان. حتی خود سامان. آیا این اعضاء تیم به نظر شما تمام باشگاه دماوندیها هستند؟
در این وضعیت انتظار داشتیم خانم خلیلی سامان را درک نکند!! و نیز جانب داری دیگران را هم نکند. ساده حادثه را روایت کند..
شمااسمش را بگذارید پیش داوری های مغرضانه اما من به شخصه فراموش نخواهم کرد عوام فریبیهای فریدیان را.
خبر کذب او مبنی بر صعود برودپیک که نوشته های رامین شجاعی نیز کمکی بود تا چهره ی دیگر او را بشناسیم!
یا گزارشات حادثه غار پرآو. در طول این سالها با یکی از نزدیکترین اقوام ویکتوریاکیانی راد در تماس بوده و هستم. نقل ایشان از این ماجرا هم چهره ای دیگر از فریدیان را برایم آشکار ساخت.
فیلم صعود کی 2 ، محصول مشترک فریدیان و نظام دوست یکی دیگر از عوام فریبی های او بود. چرا که بیشتر تصاویر ، تصاویر صعود تیم خراسان به قله لنین بود که در فیلم استفاده شده بود. آنهم بدون کسب اجازه . همین چند مورد کافیست تا در باور آنچه که از جانب ایشان منتشر می شود شک کرد.
در توانایی های فریدیان شکی نیست.اما اگر او به شعور مخاطب خود احترام می گذاشت وضعیت و جایگاهی به مراتب بهتر از این داشت.
باز هم می گویم صعود نانگاپاربات برای همه ما ایرانیان موفقیت و افتخاری است بیاد ماندنی. و نیز بر این نظریه پافشاری می کنم حادثه ای که برای سامان نعمتی اتفاق افتاد بر اثر سهل انگاری نفرات تیم بوده است و شادیمان در این موفقیت را کمرنگ کرد.
امیدوارم تمامی اعضاء تیم به سلامت به ایران بازگردند. تک به تکشان.
راستی تا یادم نرفته بگویم فامیلی من بشیرگنجی است که به اشتباه بشیربیگی نوشته اید. برایتان بنویسم متاسف ام؟ یا خود متاسف خواهید شد؟!
بادوستی
احسان بشیرگنجی