تبليغاتX
! برج سینا
جمعه بیست و ششم مهر 1387
به حسن نجاریان به بهانه سومین اردوی هیمالیا نوردی آ.غ

چه کند آدم اگر خطا نکند ، که کمال در راه است!

سلام.

بهانه ی خوبی بود برای اینکه با هم بودن را تجربه ای دوباره کنیم. تجربه ای مفید و ارزشمند. شب خوبی بود. همه جمع شدیم دور آتش و گفتی و گفتیم. از خاطرات ، از سوابق ، از محمد ، از مقبل که جایش عجیب خالی بود دیشب! از حرمت!

می دانی ، وقتی داشتی از حرمت برایمان می گفتی ، دوست داشتم همه آنچه که در دل دارم را بگویم ، درد و دل کنم اما جرات گفتنش را نداشتم. می دانی چرا؟ چون دوست نداشتم با مرور خاطرات ، با گفتن و باز کردن بسیاری مسائل و حرفها خنده بر لب آن جمع صمیمی و دوست داشتنی خشک شود! می خواستم از حرمت بگویم. از حرمت هایی که ابتدا همین مربیانمان شکستند نه ما ! می خواستم بدانم حکم این حرمت شکستن های مربیان چیست؟! باز هم ما شاگردان محکومیم؟! من که نمی دانم و از نمی دانم های خودم بیزاری ام گرفته است!

بگذریم. هر چه بود بهانه ی خوبی بود. فرصتی برای نشستن و حرف زدن که آسان بدست نیامده بود اما آسان از دست رفت. شاید وقتی دیگر...

 امیدوارم این اردوها ، به نتیجه برسد و نشود مثل اردوهای قبل. اردوهایی که 5 سال است برگزار        می شود  اما هیچ نتیجه ای ندارد. امیدوارم همه آن بچه های ساده و صمیمی که با هزار امید و آرزو و با بسیار مشکلات می آیند و شرکت می کنند به هدفشان برسند. تجربه ای ارزشمند که اگر بگذارند و چشم بر منافع شخصی ببندند چندان به دور از انتظار نخواهد بود.

جسته و کاویده و رنج خریده ایم ، رنجمان بی ثمر مباد.

 

 این نقش نشست روی دلم تا که خاطره ام باشد ، تا که دوستیمان نشود یادم تو را فراموش!

پ. ن : ویکی پاکوب چالشی در پیش رو.  دیدگاهی ارزشمند از علی پارسایی عزیز

به قلم احسان | ارسال به بالاترین : Balatarin اشتراک‌گذاری | لينک مطلب
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
...
زندگی کن ، هرگز از این موضوع که در مورد آنچه می کنی و یا می گویی ، در سراسر جهان مطلبی انتشار یابد ، شرمنده نباش. حتی اگر انچه که انتشار یافته حقیقت نداشته باشد!
به قلم احسان | ارسال به بالاترین : Balatarin اشتراک‌گذاری | لينک مطلب
جمعه پنجم مهر 1387
سازم را کوک می کنم!

در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود و خدا بود و با او ، عدم و عدم گوش نداشت! حرفهایی هست برای " گفتن " ، که اگر گوشی نبود ، هرگز گفته نمی شد و حرفهایی است برای " نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آرند. درست است که  سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد ، اما حرفهای بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی قرار آتش اند و کلماتش هریک انفجاری را به بند کشیده اند ؛ پاره های بودن آدمی اند ... !

گویا نوشته های " بی هیچ ترسی از جاذبه زمین " ، در کنار بسیار وبلاگ ها و وب سایتهای دیگر ، خواب سیاست مداران این ملک را برآشفته است که امکان دسترسی به آن را با پیام آشنای این روزها " مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد ! "  از خوانندگانش گرفته اند!

اما آنچه در این روزگار سرد ، دلگرممان می کند ، کوک کردن دوباره این سازهاست. با همان نواهای قدیمی و دلنشین.

دوست عزیز و ارجمندم ، مهری جعفری دیگر بار سازش را کوک کرد و نواخت برایمان. امیدکه سازش همیشه کوک باشد و بماند و برایمان بنوازد همان نواهای قدیمی و دلنشین را.

" سازم را کوک می کنم "را بخوانید و از مطالب و آرشیوش لذت ببرید و از مشاوره اش بهره مند شوید.

برایش موفقیت و شادکامی آرزومندم

به قلم احسان | ارسال به بالاترین : Balatarin اشتراک‌گذاری | لينک مطلب