تبليغاتX
! امید دارم که عباث زنده است
جمعه هجدهم بهمن 1387

با بوی شعر من / بنشینی کنار دریای من و قلاب بیاندازی توی رگ های من / گریه کنم با شانه های تو و بلرزی با چشم های من / همین که لب های من پناه بیاورند به قلاب تو / زمستان بریزد توی رگ های من و اولین برف ببارد / آرام / از سر انگشتان تو / بر جنوب کوچک من...

روجا چمنکار

به قلم احسان | ارسال به بالاترین : Balatarin اشتراک‌گذاری | لينک مطلب